زیباترین ترانه
با معصومیتی آشنا
از نهایت سکوت حرف می زنم.
آنجا که در بی کرانه ها ،
اوج می گیرد
سیمرغ اندیشه ،
و رنگ می بازد
در آیینه احساس ،
روی شرمگین واژگان .
آنجا که قلم ناتوان است ،
و زبان قاصر،
و واژکان چه اندک!
به من گوش بسپار !
به نوای سوزناک روحم
و فریاد یاخته های تنم
آیا می شنوی
غریو این سروش آسمانی را ؟
به من بنگر !
نگاهت را میهمان کن،
در دشتهای سبزی
که می پرورانند به دامن
تن لطیف هزاران شقایق را .
بنوش از جامهایی زمردین
که بی دریغ تهی می شوند
تا بنوازند این گلدشت عاشق را
در بلندای پرشکوه سکوت ،
دستان نجیبت را
به دستان لرزانی بسپار
که با تو نجوا می کنند
زیباترین ترانه خاموش را
ژرف بنگر و هیچ مگوی !
تکتم
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۹/۲۷ ساعت 10:54 توسط تكتم
|
بشنو از ني چون حكايت مي كند